خاطرات من از امر به معروف و نهی از منکر(14)
توی اتوبوس واحد نشسته بودم که دیدمش، حدود بیست سال داشت، دختر خیلی خوبی به نظر می رسید، متین، با وقار و حجبه. دلم می خواست باهاش حرف بزنم ولی شلوغ بودن اتوبوس واحد و زمان کم این امکان را فراهم نمی کرد.
با خودم گفتم چرا ما فکر می کنیم امر به معروف و نهی از منکر فقط اینه که به دیگران اشتباهاتشون را تذکر بدیم؟ اول خدا میگه امر به معروف بعد می گه نهی از منکر، امر به معروف هم یعنی دعوت به خوبی کردن، یه قسمت از دعوت به خوبی کردن هم همین می شه که اگه کسی رفتار خوبی داره و یا کار خوبی انجام می ده ما تشویق کنیم تا به اون کار ادامه بده.
به همین خاطر و با همین فکر قبل از پیاده شدن از اتوبوس واحد رفتم سراغش و آروم توی گوشش گفتم:
" آفرین؛ تو دختر خیلی خوبی هستی، از این خوب بودنت مراقبت کن، از حجابت و از حیایی هم که خدا بهت داده همین طور".
نگاهم کرد و لبخند زد و سرش را به نشونه ی چشم تکون داد.
تلظی یعنی آنقدر بی حس و بی جان و بی رمق است که فقط و فقط گاهی دهان باز و بسته می کند.